تبليغاتX
--> یوسفعلی امیری

روی در روی سیاهی

سه شنبه 1388/11/20


Face to face with the darkness

Stands straight

All  by itself,  the whole night

Light in its words

Fire on its tongue

On its lips, Shout

Candle

Adds to its fire if beheaded by the sword

Darkness is lost if candles lit;

Will there be anyone among  the crowd

To stand straight, like the candle

Face to face with the darkness?

(Fereydon Moshiri)

روی در روی سیاهی
ایستاده راست
یکه وتنها، تمام شب
در کلامش، نور
بر زبان، آتش
بر لبش، فریاد:
شمع.
شعله افزون می کند گر سر به تیغش بر زنند!
تیرگی ها گم می شود چون شمع ها روشن کنند.
راست-هم چون شمع-خواهد ایستاد آیا
روی در روی سیاهی
یک تن از این جمع؟
(فریدون مشیری)

 

سوته دلان ... علی حاتمی جهانگیر فروهر : دلمون برات تنگ ميشه ، بهت عادت كرده بوديم. به اخم و تخمات ، اولدرم بلدرمات ، سگ صلحيات. ولي گور پدر دل ما ! دل تو شاد

 غربت مثل سرطان پوست میمونه؛اولا میشه با کرم و 100 تا چیز دیگه مخفیش کرد و نشونش ندی ولی آخرش توی پوست و گوشت و اسخونت نفوذ میکنه و از پا در میارتت... رضا کیانیان(یه بوس کوچولو

 

دست آخر/ ساموئل بکت پسر: پست فطرت ! چرا منو بوجود آوردی ؟ پدر : نمی دونستم. پسر : چی ؟ چی رو نمی دونستی ؟ پدر : اینکه اون تو می شی. 

دبيري: تو هم مثه اوناي ديگه، يه زن خوشگل گرفتي، حالا ديگه نميخوادت. ميخواستي يه عنترشو بگيري! [ هامون - داريوش مهرجويي

  دیالوگی در فیلم كمالالملك. صدر اعظم میگوید: تو میخواهی جای ما را بگیری؟، كمالالملك میگوید: «من آرزو طلب نمیكنم، آرزو میسازم

 رامسس در فیلم ده فرمان خطاب به نفرتیتی : تو مال من خواهی شد همچون سگ ام .....اسب ام ....و شاهین ام جز اینکه من تو رو را بیشتر از آنان دوست خواهم داشت و کمتر از آنها به تو اعتماد دارم

 فیلم از نفس افتاده ژان پل بلموندو : لازم نیست دروغ بگیم درست مثل بازیه پوکر گفتن حقیقت بهترین روشه در حالی که بقیه فکر میکنن دری بلوف میزنی ....پس برنده تویی

 سیجوی : دنی روسی بلدی ؟ دنی ( چارلز برانسون ) : یه کمی فقط یک جمله ! سیجوی :خوب بگو منم بدونم رفیق دنی :لیو بلیو سیجوی : خوب این یعنی چی ؟ دنی : یعنی دوستت دارم سیجوی :دوستت دارم !!! تویه یک اردوگاه نظامی این به چه دردی میخوره ؟؟؟ دنی : نمیدونم خودمم خیال ندارم ازش استفاده کنم "فیلم فرار بزرگ

 تو این دنیا از یه نفر که معذرت می خوای بقیه وایمیستن تو صف! فیلم باغهای کندلوس

 كوين اسپيسي در فيلم انگيزه ي مضاعف : باب معذرت ميخوام ... نه از تو چون تو رو نميشناسم ... از خودم ... چون ميخوام تا اونجا كه ممكنه جزو بهترين انسان ها باشم

 از فيلم شب هاي كابيريا : اگه جسي زنگ زد من خوابم ... اگه اصرار كرد من خوابم ... اگه خيلي اصرار كرد يادت نره كه من خوابم

از فيلم هيتلر ظهور شيطان : ژنرال هيندنبرگ (پيتر اتول) خطاب به هيتلر (رابرت كارلايل) : اگه تو رو نخست وزير كنم جواب خدا رو چي بدم؟ هيتلر : اگه منو نخست وزير نكني جواب مردم رو چي ميدي؟

 فيلم پدرخوانده (جايي كه آل پاچينو جلوي پدر دختر محبوبش مي ايسته و ميگه) : اسم من مايكل كورليونه ... يه آمريكايي ام كه تو سيسيل مخفي شدم ... خيليا ممكنه واسه اين اطلاعات بهت پول بدن اما بدون كه دخترت بي پدر ميشه ... عوض اينكه صاحب شوهر بشه

بزرگترين نيرنگ شيطان اين بود كه به دنيا قبولوند كه وجود نداره كوين اسپيسي در فيلم مظنوين هميشگي

 نگاه كن ولي دست نزن دست بزن ولي امتحان نكن امتحان كن ولي مزمزه نكن آل پاچينو در فيلم وكيل مدافع شيطان

آل پاچينو : پدرم پيشنهادي بهش داد كه نتونست رد كنه.لوكا براتسي يه اسلحه گذاشت روي سرش و پدرم بهش گفت يا امضاش بايد پاي قرارداد باشه يا مغزش

مادر)علي حاتمي) محمدابراهيم (محمدعلي كشاورز) : خورشيد دم غروب ، آفتاب صلات ظهر نميشه ، مهتابيش اضطراريه ، دوساعته باتريش سهست ، بذارين حال كنه اين دماي آخر ، حال و وضع ترنجبين بانو عينهو وقت اضافيه بازيه فيناله ، آجيل مشگل گشاشم پنالتيه ، گيرم اينجور وجودا ، موتورشون رولز رويسه ، تخته گازم نرفتن سربالايي زندگي رو ، دي...نامشون هم وصله به برق توكل ، اينه كه حكمتش پنالتيه ، يه شوت سنگين گله ، گلشم تاج گله

مارمولك (كمال تبريزي) رضا (پرويز پرستويي) : تو عزيز دلمي دل انگيز ... اگر اسلام دست و بال ما را نبسته بود

غول لزلي بنديك : پول همه چيز نيست جت (نقش جيمز دين در فيلم غول) جت رينك : وقتي كه بدستش مي اري.... اره

 من ته قوطی اعتقاداتم سوراخه ! ایتان ادواردز (جان وین) رو به پدر کلایتن , در فیلم جویندگان

دیالوگی از مارلون براندو در فیلم اخرین تانگو در پاریس: اگه یه شوهر در حدود 200 سال هم عمر کنه بازم نمی تونه طبیعت واقعی زنش رو بشناسه

 مارلون براندو در اتوبوسی به نام هوس: تا حالا هیچ زنی رو ندیدم که بدون تعریف فکر کنه قیافش قشنگه

 خوب بد زشت توکو : دو نوع حشره وجود داره دوست من . اونایی که از در میان و اونایی که از پنجره وارد می شن

هميشه آماده باش تا هر چيزي رو كه داري بتوني تو 30 ثانيه ترك كني" یه دیالوگ زیبا از فیلم مخمصه

 یك جا هست كه باید وایستی.یك جا هم هست كه باید درری اما خدا نكنه جای این دوتا با هم عوض شه كه دیگه تا اخر عمر بدهكار خودتی (دندان مار - مسعود كیمیایی) ا

 گوزنها - مسعود کیمیایی سید رسول - بهروز وثوقی : وقتی رفتی نفهمیدم کی رفته ... حالا که اومدی تازه فهمیدم کی اومده

 فكر نكنید خداوند شمارا فراموش كرده ....شاید درهای زندان به روی شما بسته باشد اما درهای رحمت خداوند همیشه به روی شما باز است این قدر به فكر راههای دررو نباشید خدا كه فقط متعلق به ادم های خوب نیست .خدا خدای ادم های خلافكار هم هست ...... وفقط خود خداست كه بین بندگانش فرقی نمیگذارد ...او اند لطافت ....اند بخشش.....اند ...بیخیال شدن ....اند چشم پوشی ورفاقت است.(مارمولك - كمال تبریزی)ا

 یه چیزی میگم نه نیارین اما اره الكی هم نیارین یك سال و روز و ساعتی رو قرار میذاریم هر كی هر چی شده چه اونی كه بارش بار شده چه اونی كه بارش افتاده كه خدا كنه همه ما كار درست بیایم خلاصه یكبار دیگه دور هم جمع بشیم(ضیافت-مسعود كیمیایی

 اگه می دونستم كی سر نوشته آدما رو می بافه ... بهش می گفتم ماله من و بشكافه خانه ای روی آب - بهمن فرمانآرا

خوش به سعادتتون كه ميرين روضه ، جاتون وسط بهشته ، ما كه دنيامون شده آخرت يزيد . كيه ما رو ببره روضه ؟ آقا مجيد تو رو چه به روضه ، روضه خودتي ، گريه كن نداري وگرنه خودت مصيبتي ، دلت كربلاس

 رایان ! سعی کن از این به بعد طوری زندگی کنی که زندگیت ارزش زندگی اینهمه ادم که بخاطر نجات تو کشته شدند رو داشته باشه !! (نجات سرباز رایان)

 با زخم بايد ساخت، طول ميكشه ولي خوب ميشه ( سگ كشي - بهرام بيضايي

 وقتی رفتی نفهمیدم کی داره میره . حالا که اومدی می فهمم کی اومده . . . هنوزم کم حرف میزنی . . . هنوزم ماتی . . . هنوزم تو چشات عشقه . . . حتما هنوزم دروغ نمی گی ! مثه یه کفتر روی شونه ی من . صفای قدمت . . . فیلم : گوزن ها

 حاج آقا : تن آدمی شریف است به جان آدمیت نه همین لباس زیباست نشان آدمیت مارمولک : دم شما گرم ، به جان آدمیت

ای تو روح ِ مرده و زندت جــــلال! من دیگه کارای کوچیک واسه آدمای کوچیک نمی کنم!!! « انتظامی - حکم

اصلیت حکم مال خداس ،که ما و منش ریخته و...گلریزون می کنیم واسه کسی که آزاد میشه از این چاردیواری که همه ی دنیا چاردیواریه... {زنده یاد فتحی-اعتراض

 پ.ن : اين يكي هم مال آخرين سكانس يه فيلمه به اسم mallena ... : توي زندگيم خيلي زنها رو دوست داشتم . همشون توي آخرين ديدار ازم ميپرسيدن آيا هرگز فراموششون خواهم كرد؟ و من ميگفتم بله ... تنها كسي كه فراموش نكردم كسي بود كه هرگز نپرسيد

 آزردمت انگشتک؟ دوست داری آتش از اسلحه بچکانی یا مرکب از قلم نئین؟ خون می طلبی یا جوهر؟ انگشت کی در این میان باشه گران قدرتری، خوشنویس یا تفنگچی؟ هزاردستان - علی حاتمی

 مجید ظروفچی: داداش حبیب، من و تو از یه خمیریم، منتها تنورمون الاحده است. تنور تو عقدی بود، تنور من صیغه ای تیغه ای! کله ی تو شد عینهو نون تافتون، گرد... کله ی من عین نون سنگک... هه هه حالا شکر که بربری نشدیم! سوته دلان - علی حاتمی

 رسم رفاقت صداقته نه لاپوشونيو بي صداقتي....

 مادر: سر شام گریه نکنید، غذا رو به مردم زهرنکنین. سماور بزرگ و استکان نعلبکی هم به قدر کفایت داریم. راه نیفتین دوره در و همسایه پی ظرف و ظروف.آبروداری کنین بچه ها،نه با اسراف. سفره از صفای میزبان خرم می شه،نه از مرصع پلو. حرمت زنیت مادرتون رو حفظ کنین. محمدابراهیم،خیلی ریز نکن مادر،اون وقت می گن خورشتشون فقط لپه داره و پیاز داغ.

مادر - علی حاتمی

 

 

فحش نامه !!!

یکشنبه 1388/11/11
امروز تو جلسه امتحان ترجمه پیشرفته I بدجوری حالم گرفته شد و به شدت احساس بیهودگی گردم از اینکه نتونستم به دانشجویان ترم 5 مترجمی در طول یک ترم بفهمونم که داشتن فقط یک قرهنگ لغت دو زبانه قطع جیبی برای جلسه امتحان به تمسخر گرفتن و دهن کجی به کار ترجمه است... واقعن داریم چیکار میکنیم تو این کلاسها و قراره چه جور فایده ای داشته باشیم...

 

دوشنبه 1388/11/05

“In 1958 I wrote the following:

'There are no hard distinctions between what is real and what is unreal, nor between what is true and what is false. A thing is not necessarily either true or false; it can be both true and false.'

I believe that these assertions still make sense and do still apply to the exploration of reality through art. So as a writer I stand by them but as a citizen I cannot. As a citizen I must ask: What is true? What is false?” (Harold Pinter, the playwright, in his pre-recorded Nobel Banquet Speech, 2005)

Now, What about us? Where the truth lies for us? Are we characters of a play? A big one? With ever-shifting roles? Or worst of all a citizen at a play? No, I’m sure Pinter didn’t mean it. To make it so Complex. For him it was quite possible to differentiate between “play” and Citizenship. So when it comes to be a citizen, he addresses Tony Blair “Resign, Resign, Resign” to show his disagreement with the commencement of the Iraqi War. But we, me, here, need to be a good actor to go on being a citizen. That’s the tragedy. Will this tragedy be so sustained one day that we might even bear it? If this be our hope, we are hoping for a deeper human tragedy. What is; therefore, a better wish and where to find it? ….

p.s. this thought was the cause of insomnia I’m experiencing just now. I’m getting asleep with the hope you sleep on this for me!

 
سیمین بهبهانی

یا رب مرا یاری بده ، تا سخت آزارش کنم
هجرش دهم ، زجرش دهم ، خوارش کنم ، زارش کنم
از بوسه های آتشین ، وز خنده های دلنشین
صد شعله در جانش زنم ، صد فتنه در کارش کنم
در پیش چشمش ساغری ، گیرم ز دست دلبری
از رشک آزارش دهم ، وز غصه بیمارش کنم
بندی به پایش افکنم ، گویم خداوندش منم
چون بنده در سودای زر ، کالای بازارش کنم
گوید میفزا قهر خود ، گویم بخواهم مهر خود
گوید که کمتر کن جفا ، گویم که بسیارش کنم
هر شامگه در خانه ای ، چابکتر از پروانه ای
رقصم بر بیگانه ای ، وز خویش بیزارش کنم
چون بینم آن شیدای من ، فارغ شد از احوال من
منزل کنم در کوی او ، باشد که دیدارش کنم 


جواب ابراهیم صهبا به سیمین بهبهانی : 

یارت شوم ، یارت شوم ، هر چند آزارم کنی
نازت کشم ، نازت کشم ، گر در جهان خوارم کنی
بر من پسندی گر منم ، دل را نسازم غرق غم
باشد شفا بخش دلم ، کز عشق بیمارم کنی
گر رانیم از کوی خود ، ور باز خوانی سوی خود
با قهر و مهرت خوشدلم کز عشق بیمارم کنی
من طایر پر بسته ام ، در کنج غم بنشسته ام
من گر قفس بشکسته ام ، تا خود گرفتارم کنی
من عاشق دلداده ام ، بهر بلا آماده ام
یار من دلداده شو ، تا با بلا یارم کنی
ما را چو کردی امتحان ، ناچار گردی مهربان
رحم آخر ای آرام جان ، بر این دل زارم کنی
گر حال دشنامم دهی ، روز دگر جانم دهی
کامم دهی ، کامم دهی ، الطاف بسیارم کنی 


جواب سیمین بهبهانی به ابراهیم صهبا : 

گفتی شفا بخشم تو را ، وز عشق بیمارت کنم
یعنی به خود دشمن شوم ، با خویشتن یارت کنم؟
گفتی که دلدارت شوم ، شمع شب تارت شوم
خوابی مبارک دیده ای ، ترسم که بیدارت کنم


جواب ابراهیم صهبا به سیمین بهبهانی : 
دیگر اگر عریان شوی ، چون شاخه ای لرزان شوی
در اشکها غلتان شوی ، دیگر نمی خواهم تو را
گر باز هم یارم شوی ، شمع شب تارم شوی
شادان ز دیدارم شوی ، دیگر نمی خواهم تو را
گر محرم رازم شوی ، بشکسته چون سازم شوی
تنها گل نازم شوی ، دیگر نمی خواهم تو را
گر باز گردی از خطا ، دنبالم آیی هر کجا
ای سنگدل ، ای بی وفا ، دیگر نمی خواهم تو را


جواب رند تبریزی به سیمین بهبهانی و ابراهیم صهبا : 

صهبای من زیبای من ، سیمین تو را دلدار نیست
وز شعر او غمگین مشو ، کو در جهان بیدار نیست
گر عاشق و دلداده ای ، فارغ شو از عشقی چنین
کان یار شهر آشوب تو ، در عالم هشیار نیست
صهبای من غمگین مشو ، عشق از سر خود وارهان
کاندر سرای بی کسان ، سیمین تو را غمخوار نیست
سیمین تو را گویم سخن ، کاتش به دلها می زنی
دل را شکستن راحت و زیبنده ی اشعار نیست
با عشوه گردانی سخن ، هم فتنه در عالم کنی
بی پرده می گویم تو را ، این خود مگر آزار نیست؟
دشمن به جان خود شدی ، کز عشق او لرزان شدی
زیرا که عشقی اینچنین ، سودای هر بازار نیست
صهبا بیا میخانه ام ، گر راند از کوی وصال
چون رند تبریزی دلش ، بیگانه ی خمار نیست


عتاب شمس الدین عراقی به رند تبریزی:
ای رند تبریزی چرا این ها به آن ها می کنی
رندانه می گویم ترا ،کآتش به جان ها می کنی 
ره می زنی صهبای ما ای وای تو ای وای ما
شرمت نشد بر همرهان ، تیر از کمان ها می کنی؟ 
سیمین عاشق پیشه را گویی سخن ها ناروا
عاشق نبودی کین چنین ، زخم زبان ها می کنی 
طشتی فرو انداختی ، بر عاشقان خوش تاختی
بشکن قلم خاموش شو ، تا این بیان ها می کنی 
خواندی کجا این درس را ، واگو رها کن ترس را
آتش بزن بر دفترت ، تا این گمان ها می کنی 
دلبر اگر بر ناز شد ،افسانه ی پر راز شد …
دلداده داند گویدش : باز امتحان ها می کنی 
معشوق اگر نرمی کند ، عاشق ازآن گرمی کند!
ای بی خبر این قصه را ، بر نوجوان ها می کنی؟ 
عاشق اگر بر قهر شد ، شیرین به کامش زهر شد
گاهی اگر این می کند ، بر آسمان ها می کنی؟ 
او داند و دلدار او ، سر برده ای در کار او
زین سرکشی می ترسمت ، شاید دکان ها می کنی 
از (بی نشان) شد خواهشی ، گر بر سر آرامشی
بازت مبادا پاسخی ، گر این ، زیان ها می کنی
 
این هم جواب سبز کامران در حسن ختام مشاعره
 
گر شعر ما جان می دهد، مستی به مستان می دهد
دل گر معطر می کند ، چون بوی ایران می دهد
سیمین بری از بهبهان ، رندی ز صهبا چهچهان
آن طعنه بر این می زند، وین باسخ آن می دهد
این غره شد بر شهر خود، وان قهر کرد از قهر خود
وین دیگری از بهر خود، قرضی بدو نان می دهد
بس کن کلام نغز را، برگیر رنگ سبز را
ملت میان کوچه ها، خون می دهد، جان می دهد
 

سحر هم رازی

جمعه 1388/10/18

"حای ان دارد که چندی، هم ره صحرا بگیرم

سنگ خارا را گواه، این دل شیدا بگیرم

مو به مو دارم سخنها، نکته ها از انجمن ها    

بشنوای سنگ بیابان، بشنوید ای بادوباران

با شما همرازم اکنون

با شما دم سازم اکنون"
 

"کافر همه را به کیش خود پندارد"

نمیدونم چرا این جمله رو بیشتر بک پند اخلاقی می دونم تا یک کلمه یا جمله قصار.  احساس میکنم تاکید میکنه که ببین نماینده کسی بودن، سخن از زبان دیگران گفتن، قیم بقیه بودن، خلاصه این جور چیزا الکی نیست. بگواین منم، بگو من اینم، بگو مرام من اینه، بگو حرف من اینه، بگو من اینجوری فکر میکنم. راجع به بقیه نمی دونم من فکر میکنم بقیه اینجوری فکر میکنن. نگو من بقیه ام. نگو من مردمم. نگو من نماینده بی رو برگرد بقیه ام. یابدتر اینکه چطور خودتو نماینده اونایی میدونی که بیش از هزار سال پیش از تو زندگی می کردن.... میدونین هیچ وقت تو عمرم جیگرم از داغ مظلومیت امام حسین(ع)  به اندازه امسال اتیش نگرفت. ...

 

عاشورای مظلوم

دوشنبه 1388/10/07

یک هفته است که دچار انفلوانزا شدم و عملن هیچ کاری نمیکنم. نشانی از بهبودی هم نیست. مسکن امپول شلغم بخور کابوس تب و لرز حالات اشنای این روزهایم شده اند و حداکثر تماشای سریال "فرار از زندان" که کمک میکند از این سال ثانیه های کابوس فرار کنم. تاسوعا و عاشورا هم که خوب به خودی خود غمبار هستند و امسال هم ... غمبارتر. توی این روزهای ایران که باشی خیلی به حافظه تاریخی و سالنامه و این جور چیزها نیاز نداری. به یمن اینترنت و تلفن همراه این نیازها به چشم نمی اید منتها اینجا از نوعی دیگر. وقتی سایتهای ای میل هم بسته میشوند وقتی با اینترنت adsl سرعت دانلود به یک کیلو بایت در ثانیه میرسد وقتی سیستم پیامک دچار اختلال میشود یعنی "خبری در راهست". و چه حال خوشیه وقتی با حال انفلونازایی که اول متن گفتم منتظر خبر هم باشی . کسی از تاسوعا و عاشورای 88 خورشیدی تهران، ایران خبری دارد؟